close
تبلیغات در اینترنت
بی‌سوادی طباخی، پزشکی
سواد آموزی در سال اقتصاد مقاومتی تولید واشتغال
گروه طراحی قالب منگروه طراحی قالب منگروه طراحی قالب منگروه طراحی قالب منگروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سایت سواد اموزی در سال اقتصاد مقاومتی تولید واشتغال.
پروفایل مدير وبلاگ
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
خبرنامه


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجی
چرا افراد بیسواد علاقه ای به باسواد شدن ندارند



همه، این جمله را شنیده‌ایم که خواستن توانستن است اما عده‌ای در عمل ثابت کرده‌اند که هیچ‌چیز دست نیافتنی نیست. یکی از این افراد دکتر سپهری است. پزشکی که تا 13 سالگی مدرسه نرفت اما اجازه نداد که برای همیشه از نعمت درس خواندن دور بماند. به گفته خودش نخستین کسی است که توانسته از کلاس‌های نهضت به پزشکی برسد و نام پزشک نوسواد را به خود اختصاص دهد. برای آگاهی بیشتر از زندگی دکتر هادی سپهری با او گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 چطور شد که از درس و مدرسه دور ماندید؟       

در خانواده 6 نفره به دنیا آمدم. فرزند سوم هستم و یک برادر و دو خواهر دارم. ما در روستای ابراهیم‌آباد طارم استان زنجان زندگی می‌کردیم. پدرم کشاورز بود و ترجیح می‌داد من و برادرم در کارها او را کمک کنیم، ضمن آنکه قبل از انقلاب امکانات آموزشی در روستاها وجود نداشت و همین که باید به شهر می‌آمدیم سبب می‌شد از خانواده دور بمانیم. پدرم در ظاهر مخالفتی نداشت اما غیر‌مستقیم از من و برادرم می‌خواست در روستا مانده و در کارها به او کمک کنیم. پدرم سواد قرآنی و شاگردان زیادی داشت و به من و برادرم خواندن قرآن را آموخته بود.

 چه زمانی تصمیم گرفتید که درس بخوانید؟

بعد از انقلاب و با فرمان امام خمینی‌(ره) مبنی بر تأسیس سازمان نهضت سوادآموزی تصمیم گرفتم به زنجان بروم و در کلاس‌های نهضت شرکت کنم. تا قبل از آن هربار که از پدرم می‌پرسیدم کی قصد دارد مرا به مدرسه بفرستد، می‌گفت سال بعد. اما این بار تصمیمم را گرفتم و

13ساله بودم که عازم زنجان شدم.

 در آن سن و سال چگونه توانستید در زنجان به تنهایی زندگی کنید؟

به خانه اقوام رفتم و مدتی آنجا بودم. اقوامی که پس از آن به خانواده همسرم تبدیل شدند. سپس به مدرسه علوی محله سرچاه زنجان رفتم. یکسالی آنجا بودم و به ما جای خواب نیز داده بودند اما سال بعد به مجتمع آموزشی رفتم.

آن زمان کلاس‌های نهضت به شکل الان کارشناسی شده، نبود. کتاب‌های جداگانه وجود نداشت و آموزش ما را از همان کتاب‌های اول ابتدایی و مانند دانش‌آموزان روزانه شروع ‌کردند. سال 59 که به کلاس اول رفتم تمام دروس را

بلد بودم.

 زندگی در شهر مخارجی داشت، چطور توانستید هزینه‌ها را جبران کنید؟

همزمان با درس خواندن در یک طباخی مشغول به کار شدم. ساعت کار طباخی به گونه‌ای بود که می‌توانستم بعد‌از‌ظهرها درس‌های عقب‌مانده را بخوانم و شب‌ها به کلاس‌های نهضت بروم.

 هیچ‌گاه خسته و ناامید یا دلتنگ خانواده نمی‌شدید؟

شور و شوقی که داشتم اجازه نمی‌داد هرگز خسته و پشیمان شوم. نه در درس‌ها مشکل داشتم و نه در کارها کم می‌آوردم. روزهای اول دلتنگ می‌شدم اما اول هر کار باید تحمل کرد.

 جزو شاگردان ممتاز بودید یا خیر؟

همیشه نمراتم عالی بود و معلم‌ها که می‌دیدند بعضی از بچه‌ها سوادشان بهتر است برای پایه‌های بعدی آزمون برگزار می‌کردند که جهشی بالا برویم. به این ترتیب 5سال ابتدایی را در 3سال خواندم.

 چطور شد که درس را ادامه دادید؟ آیا سواد خواندن و نوشتن کافی نبود؟

با مشورتی که با همسرم داشتم به این نتیجه رسیدیم که درس را ادامه دهم. راهنمایی را هم با همان پشتکار درس خواندم و کار کردم. از ساعت

6بعداز‌ظهر تا 10شب به کلاس می‌رفتم.

 مگر در چه سنی ازدواج کردید؟

من متولد سال 45 هستم و در سال62 در سن 17سالگی ازدواج کردم.

 چطور شد که در آن شرایط سخت و در سن پایین تصمیم به ازدواج گرفتید؟

آن زمان ازدواج‌ها به این سختی نبود و اغلب در سنین پایین ازدواج می‌کردند. همین الان هم در روستا‌ها و شهرهای کوچکی که طبابت می‌کنم برخی پسران در سن 15 سالگی ازدواج می‌کنند. من هم با دختر همان فامیل‌مان که در ابتدای ورود به شهر زنجان در منزلشان ساکن شدم، ازدواج کردم.

 آیا خانواده با ازدواجت موافق بودند؟

خانواده هم برای ازدواج ما نظر دادند اما آنها می‌خواستند پس از ازدواج به روستا رفته و آنجا بمانیم.

 مخارج مراسم ازدواجتان را چطور تأمین کردید؟

مراسم ازدواج آنچنانی نداشتیم و در آن سال‌های جنگ در هر کوچه و محل شهید می‌آوردند. عموی خانمم هم به تازگی شهید شده بود، بنابراین تصمیم گرفتیم مانند بسیاری از جوانان آن زمان به جای برگزاری جشن عروسی به شهر قم سفر کنیم.

 همسرتان هم درس می‌خواند؟

وی چند سالی به مدرسه رفته بود. اما درس را ادامه نداده و در خانه فرش می‌بافت. از آنجایی که تأمین مخارج زندگی مشکل بود، نمی‌توانستیم هر دو به تحصیل بپردازیم زیرا در آن صورت دیگر منبع درآمد نداشتیم. پس از آنکه من دوره راهنمایی را به پایان رساندم، همسرم به کلاس‌های درس که در مسجد نزدیک خانه‌مان برگزار می‌شد، رفت.

 از همان ابتدا قصد داشتید پزشک شوید؟

راستش هدف من از درس خواندن این بود که بتوانم شغل مناسبی پیدا کنم اما زمانی که دوره ابتدایی را تمام کرده بودم می‌گفتند برای استخدام باید مدرک سیکل داشته باشی و زمانی که راهنمایی را تمام کردم نیاز به مدرک دیپلم بود و به همین ترتیب ادامه یافت و من درس را با تشویق و کمک همسرم ادامه دادم.

 بعد از ازدواج چه شغلی داشتید؟

پس از ازدواج در خانه پدر خانمم ساکن شدیم اما به هر حال تأمین خرج زندگی سخت بود و پس از اینکه یکی،

دو سال در طباخی کار کردم به سراغ کارهای ساختمانی و گچ‌کاری رفتم، زیرا نسبت به طباخی درآمد بیشتری داشت.

 چه زمانی بچه‌دار شدید؟

سال 65 و در حالی که کم‌سن و سال بودیم، بچه‌دار شدیم اما فرزندمان به دلیل ابتلا به بیماری درگذشت. در حال حاضر دو پسر و یک دختر دارم.

 با وجود درس و زندگی متأهلی، سربازی را چه کردید؟

براساس سن شناسنامه‌ای برای رفتن به سربازی 2 سال فرصت داشتم و می‌توانستم تا دوم دبیرستان درس بخوانم. رشته تجربی را انتخاب کردم اما بعد از سال دوم طبق قانون باید به سربازی می‌رفتم و یا در مدرسه روزانه درس می‌خواندم. آن سال‌ها پدرم بیمار بود و به همراه مادرم خانه ما آمده بودند و رفتن من به مدرسه روزانه به معنای صفر شدن درآمدمان بود. برایم درس خواندن از عسل شیرین‌تر بود. دو سال از دادگاه فرصت گرفتم تا اینکه به‌عنوان دیپلم وظیفه از زنجان به شاهرود اعزام شدم و در تمام این مدت همسرم با فرش بافی مخارج زندگی را تأمین می‌کرد.

 چطور از سربازی به دانشکده پزشکی رسیدید؟

ثبت‌نام دانشگاه را خانمم انجام داد و رشته را خودم انتخاب کردم اما زمانی که نتایج کنکور اعلام شد حتی نمی‌دانستم در کدام رشته قبول شدم تا اینکه یکی از دوستانم گفت پزشکی زنجان قبول شدی.

 در طول 7 سال تحصیل در رشته پزشکی چه شغلی داشتید؟

همزمان با ورودم به دانشگاه فرزندمان هم به دنیا آمده بود و به همین دلیل در طول دوران تحصیل برای اینکه درآمدی داشته باشم بوفه دانشگاه را اجاره کرده و مشغول به کار شدم. حتی زمانی که سال چهارم پزشکی بودم از اینکه برای سال اولی‌ها چای می‌آوردم ناراحت نمی‌شدم. در طول این مدت همچنان کارهای ساختمانی هم انجام می‌دادم تا اینکه دوره پزشکی به پایان رسید و برای ادامه خدمت سربازی اقدام کردم زیرا با قبول شدن در دانشگاه مقداری از دوره خدمتم باقی مانده بود.

 بعد از درس زندگیتان چه تغییری کرد؟

هیچ‌گاه سعی نکردم به دیگران فخر بفروشم. در طول این مدت تا آنجا که امکان داشته در مناطق محروم خدمت کرده‌ام و به دلیل اینکه نمی‌خواستم از خانواده دور بمانم آنان را با خود همراه کردم و در طارم- گرماب خدابنده- دو تپه سفلا- قیدار خدمت‌رسانی کرده‌ام.

 آیا مطب شخصی هم دارید؟

در حال حاضر اجازه تأسیس مطب در شهر زنجان را ندارم.

 قصد ادامه تحصیل دارید؟

بله. تاکنون چند بار در آزمون دستیاری شرکت کرده‌ام.

 مایلید در چه رشته‌ای تخصص گیرید؟

دوست دارم در رشته داخلی ادامه تحصیل دهم زیرا معتقدم طیف آن وسیع است و در این زمینه بیشتر می‌توان به مردم خدمت ارائه کرد.

 سخن آخر؟

از همسرم به دلیل زحماتی که در این سال‌ها کشیده سپاسگزارم.

نشریه خورشیید91/11/91




نوع مطلب :
برچسب ها :پزشکی/سواداموزی، طباخی، پزشکی، بی سوادی، سواداموزی، سواد، بی سواد، علم اموزی، سواد اموزی و طباخی،

امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 130
شنبه 06 دي 1393 :: 7 قبل از ظهر



پيوندها
تبادل لینک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان سواد آموزی بر پایه اقتصاد وفرهنگ وآدرس http://savadiran.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 455
  • کل نظرات ارسالی : 129
  • تعداد کل کاربران : 13
  • بازدید امروز : 17
  • بازدید دیروز : 166
  • بازدید هفته : 17
  • بازدید این ماه : 3,311
  • بازدید سال : 21,889
  • بازدید کل : 236,385
امکانات جانبی